رضا قليخان هدايت
1090
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگرچه در چه پستم نه سربلند توام * و گر چه اشتر مستم نه در قطار توام برآى مفخر آفاق شمس تبريزى * كه عاشق رخ پرنور شمسوار توام ايضا فى اشراف على الخواطر و كمال الباطن و الظاهر ما قحطيان تشنهء بسيارخوارهايم * بيچاره نيستيم كه درمان و چارهايم در بزم چون عقار و گه رزم ذو الفقار * در شكر همچو چشمه و در صبر خارهايم ما پادشاه پاره و رشوت نبودهايم * بل پارهدوز خرقهء دلهاى پارهايم از ما مپوش راز كه در سينهء توايم * و ز ما مدزد دل كه نه ما دل فشارهايم ما آب قلزميم نهان گشته زير كاه * ما آفتاب تن زده اندر ستارهايم ما را مبين تو مست چنين بر كنار بام * داند كنار بام كه ما بىكنارهايم مهتاب را چه ترس بود از كنار بام * پس ما چه غم خوريم كه بر مه سوارهايم ما مهرهايم و هم جهت مهره حقهايم * هنگامهگير و دلشده و همنظارهايم در عشق شمس مفخر تبريز روز و شب * بر چرخ ديوكش چو شهاب و شرارهايم فى السكر و المحو و الفناء امروز مها خويش ز بيگانه ندانيم * مستيم بدانسان كه ره خانه ندانيم در عشق تو از عاقلهء عقل برستيم * جز حالت شوريده ز ديوانه ندانيم در باغ بجز عكس رخ دوست نبينيم * در شاخ بجز حالت مستانه ندانيم گفتند در اين دام بسى دانه نهانست * با دام خوشيم اى پسر از دانه ندانيم